۱۴۰۵.۰۱.۲۱

بهزاد دانشگر مدیر دفتر داستان حوزه‌ هنری و از رمان‌نویسان معاصر، در یادداشتی به بازخوانی سلوک رهبر و درس‌های استقامت و امید از نگاه ایشان پرداخت.

به گزارش روابط‌عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، به مناسبت چهلمین روز شهادت آیت الله العظمی سید علی حسینی خامنه‌ای(ره)، رهبر فقید جمهوری اسلامی ایران، بهزاد دانشگر مدیر دفتر داستان حوزه‌ هنری و از رمان‌نویسان معاصر، در یادداشتی به بازخوانی سلوک آن رهبر و درس‌های استقامت و امید از نگاه ایشان پرداخته است. متن کامل یادداشت را در ادامه با هم می‌خوانیم:

پیرمرد جان ما بود. اما با رفتنش جان از تن مان نرفت، که انگار جانی دوباره به تن مان نشست. 

به ما که سالها بود حرف هایش را می شنیدیم اما نمی‌شنیدیم.

 او می گفت نا امید نباشید. خسته نشوید، ما نزدیک قلّه‌ایم. ما اما در دل مان احساسی از تردید خانه کرده بود. آقا از کدام قله حرف می زند؟ اینجایی که ما می بینیم بیشتر به درّه می ماند.

 او می گفت: نترسید... با من باشید، با من بیایید. ما اما زانوهامان می لرزید.

 او که خودش اهل نشانه بود انگشتری دست می کرد که روی نگینش نوشته بود« ان معی ربی» ما اما خودمان را می زدیم به ندیدن. می گفتیم کجا باید رفت؟ اصلا راهی نیست. بالاخره به زبان آورد و واضح گفت: « ان معی ربی». ما بازهم چشم هامان را از ترس می بستیم که دشمن قوی است. راه بسته است. پای مان پیش نمی رود. 

آنقدر ترسیدیم و سرجای‌مان ماندیم و مردد به او زل زدیم تا بالاخره عصای موسوی‌اش را زد زمین. خون آقامان باطل‌السحر ترس و تردیدهامان بود. همان دست درخشانی بود که از گریبانی بیرون آمد تا تاریکی را بتاراند و راه مردمش را روشن کند.

حالا پیرمرد میان ما نیست اما همه جهان دارند ما را نظاره می کنند که ایستاده‌ایم سر قله. 

حالا او میان ما نیست اما ما در حال گذر از دریایی خروشان و تاریکیم تا به ساحل امن و ایمان برسیم. 

پیرمرد جان ما بود. 

پیرمرد جان به جان ما کرد تا نایستیم. تا کوتاه نیاییم. تا تردید نکنیم. تا نترسیم. 

صد سال هم اگر بگذرد ما جان گرفتن مان را به او مدیونیم.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha